اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛ سلام بر ولى خدا و دوست او
اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او
اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ؛ سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیدهاش
اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ؛ سلام بر حسین مظلوم و شهید
ادامه مطلب...
علت اهمیت زیارت عاشورا و فواید آن چیست؟ درباره زیارت حضرت سیدالشهدا روایات فراوانى وجود دارد(1) و در خصوص زیارت عاشوراى معروف، احادیث متعددى از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده است.(2) امام باقر علیهالسلام این زیارت را به یكى از اصحابش به نام «علقمة بن محمد حضرى» آموزش داده است.

ادامه مطلب...
در حدیث صحیحی آمده است: پیامبری نیست مگر این که سرزمین کربلا را زیارت کرده و به آن سرزمین خطاب کرده که ماه درخشندهای را در تو دفن مینمایند.
حضرت نوح در کربلا:وقتی کشتی نوح بر روی آب سیر میکرد به سرزمینی رسید که نوح از تلاطم شدید آن ترسید که کشتی غرق شود. گفت:"طفت الدنیا و ما اصابنی فرع مثل هذه الارض"؛ همه دنیا را دور زدم و مثل این سرزمین، دلهره و نگرانی به من دست نداد، جبرئیل نازل شد و گفت: "اینجا سرزمین کربلا و قتلگاه حسین علیه السلام فرزند آخرین پیغمبر خدا است." حضرت نوح و اصحابش برای مظلومیت آن حضرت گریه کردند و بر قاتلش لعن نمودند.

ادامه مطلب...
علمای اعلام اتفاق دارند که اربعین، روز بیستم ماه صفر است؛ و زیارت اربعین هم که مأثور وارد شده و مثاب است، همان زیارت بیستم ماه صفر است.شیخ طوسی ابوجعفر محمد بن حسن متوفی 460 در کتاب «التهذیب» صفحهی 17 جلد 2 باب فضل زیارت الحسین «علیهالسلام» مینویسد: اخبار وارده در زیارت مقید به اوقات خاصه است که از آن جمله روز عاشورا و روز بیستم ماه صفر است، طبق روایت جابر بن عبدالله انصاری که اولین زائر بوده.

ادامه مطلب...
سند زیارت اربعین:
روز بیستم ماه صفر، روز اربعین و به قول شیخین - شیخ مفید و شیخ طوسی- بازگشت اهل حرم امام حسین علیه السلام از شام به مدینه، و روز ورود اولین زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاری به کربلا، جهت زیارت امام حسین علیه السلام است . زیارت آن حضرت در این روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام از نشانه های مؤمن است.

ادامه مطلب...
اعتبار اربعین امام حسین(علیهالسلام) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(علیهالسلام) شناخته شده بوده و است. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است، ذیل ماه «صفر» مینویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است.
روز سوم این ماه از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.

ادامه مطلب...
عيد قربان جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است . فصل قرب يافتن مسلمآنان به خداوند، در سايه عبوديت است . اگر ابراهيم خليل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعيل مى نهد، اگر اسماعيل ذبيح ، پدر را در اجراى امر خدايى ، تشويق و ترغيب مى كند، اگر شيخ الانبياء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى ترديد و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقيده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .
عيد قربان ، مجراى فدا كردن عزيزترين يعنى خدا است .عيد قربان ، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطيع است .قربانى تو در اين چيست ؟در راه خدا، چه چيز فدا مى كنى ؟

ادامه مطلب...
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. آن زماني که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مردم مجبور شدند به سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود. رزمندگانمان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير تانكهاي شيطان تكه تكه شد .
ادامه مطلب...
روز سی و یکم شهریور هزار و سیصد و پنجاه و نه، کودکان دست در دست مادران شان برای خرید اول مهر به بازار آمده بودند. زنی به همراه پسرش با مرد دکان دار بر سر قیمت کیف مدرسه چانه می زند. کودک چادر مادر خود را می کشد. هوا گرم و دم دار است. عده ای از روستاییان آواره که خانه هایشان براثر حملات مرزی عراق ویران شده و به شهر مهاجرت کرده اند، در پناه سایه ی دیوار ساختمان نیمه کاره حیران و مبهوت نشسته اند.
ادامه مطلب...
خرمشهر با وسعتی قریب به يک هزار و 902 کيلومتر مربع در منتهی الیه جنوب غربی جلگه خوزستان، بین 30 درجه و 26 دقیقه و 15 ثانیه عرض شمالی و 48 درجه و 11 دقیقه طول خاوری نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار دارد. ارتفاع خرمشهر از سطح دریا 6/6 متر و فاصله هوایی آن تا تهران 660 کیلو متر است. فاصله خرمشهر تا تهران 1001 کیلو متر، تا آبادان کیلو متر 15، تا اهواز کیلو متر 105 و تا بصره 54 کیلو متر است.
ادامه مطلب...
در محل تلاقی رود کارون و اروند رود، یعنی در حدود خرمشهر کنونی، شهر کهنی با نام بیان وجود داشته که تا قرن چهارم هم آثارش باقی مانده بوده است.این شهر در پیش از اسلام «بارما» نام داشته و به قول ابوزید بلخی، در زمان خلافت خلیفه دوم تبدیل به بیان شده است. شاید واژه بیان معرب پیان باشد که در زبان خوزی قدیم به معنای مردان بوده. پس از ویرانی شهر بیان، در نزدیکی ویرانه های آن،شهری کوچک به نام محرزه (مهرزه یا محرزی) ساخته شد.خرمشهر از دیدگاه تاریخ نگاران بازمانده شهر بیان و محرزه است. جالب است بدانیم که عیلامیان در محلی که کارون به خلیج فارس می پیوست، شهری به اسم ناژیتو بنا کرده بودن تا دروازه کارون را حفظ کند.
در دوره هخامنشیان این وظیفه بر عهده آبادی دیگری به نام آگینس افتاد. بعد از ناژینو و آگینس، با گذشت زمان به شهرهای بیان و محرزه رسید.محمره در زبان عربی به معنای قرمز (سرخ) شده است. در برخی نوشته ها بیان شده که پس از دستگیری بابک خرمدین، رهبر سرخجامگان، در حدود 12 قرن پیش، بازماندگان خرمی را به سرزمینهای نیمه ویران جنوب ایران تبعید کردند تا هم از سرزمین اصلی خود دور باشند و هم به پایتخت خلافت نزدیک تر. با این توجیه دور از ذهن نمی آید که واژه محمره (سرخ شده) به همین دلیل از آن ایام توسط مردم محلی که اقوام عرب مهاجر بودهاند بر این بخش گذاشته شده است.
از فرمایشات امام صادق«ع»
زمین کعبه گفت: کیست مثل من و حال آنکه خانه خدا، بر پشت من ساخته شده است که مردم از اطراف عالم به سوی من می آیند و حرم خدا و محل امن او هستم. خداوند به او وحی فرمود: ساکت شو و آرام بگیر، فضلی که تو داری در مقابل سرزمین کربلا فضلی نیست مگر به اندازه رطوبت سر سوزنی که در دریا فرو برند و اگر تربت کربلا نبود، تو را فضیلت نمی دادم و اگر کسی که زمین کربلا او را در بر می گیرد نبود، اصلاً نه تو را می آفریدم و نه آن خانه ای که به آن فخر کردی، پس آرام بگیر و در مقابل کربلا متواضع و ذلیل باش و در برابرش تکبر مکن و گرنه تو را در آتش می افکنم.

آيه اول : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا خدا چنين مى خواهد كه رحبس (هر آلايش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و منزه گرداند)) برخى را عقيده بر اين است كه چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده که آن آيات درباره زوجات پيغمبرصلى الله عليه و آله وسلم وسلم نازل گرديده است ، بنابراين به همان نسق ، اين آيه هم بايد درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم كه از پنج طريق به اين آيه نظر كنيم :
ادامه مطلب...
ارزش شناخت فاطمه علیها السلام: 1 . امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر; (1) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها السلام دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .»
آثار محبت به فاطمه علیها السلام: 2 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:
«من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار; (2) هر کس فاطمه علیها السلام دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است .»
ادامه مطلب...
1- موقعیت اهل بیت در نزد خدا
« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ یبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَیهِ الْوَسیلَةَ، وَ نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِیائِهِ.»
خدایى را حمد و سپاس گویید كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمین است به سوى او وسیله مىجوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جایگاه قدس او و حجّت غیبى و وارث پیامبرانش هستیم.
2- حرمت مست كننده ها
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): یا حَبیبَةَ أَبیها كُلُّ مُسْكِر حَرامٌ، و كُلُّ مُسْكِر خَمْرٌ.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمود:اى دوستِ پدر! هر مست كننده اى حرام است، و هر مست كننده اى خمر است.
ادامه مطلب...

ترجمه زیارت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)
اى آن که خدایى که تو را خلق کرد پیش از خلقت بیازمود و در آن آزمایش بر هر گونه بلا و مصیبت تو را شکیبا و بردبار گردانید. و ما چنین پنداریم که دوستان شما هستیم و مقام بزرگى شما را تصدیق مىکنیم و بر هر دستور و تعلیمات الهى که پدر شما و وصیّش که درود حق بر او و آلش باد براى ما آورد صبور و مطیع خواهیم بود. پس ما درخواست مىکنیم هرگاه که مصدق و مؤمن به شما هستیم که ما را بواسطه این تصدیق به رسول و وصیش خدا به شما ملحق فرماید.
ادامه مطلب...
میدانم رنجها را چگونه باید نوشید .
و این درسی است که تو آموزگارم بودهای .
در وسعت سینهی سبز تو، حقارت رنجها را دیدهام .
ای آموزگار ظرافت !!
تو! این گونه رنجها را تحقیر میکنی
بارها با خودم اندیشیدهام که چگونه میتوان در فرصتهای کوتاه، بهرههای زیاد برداشت .
ادامه مطلب...
بالاترین مرتبه کمال انسانیت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبری به آن است که انسان کامل به جایی برسد که در همه امور ، به رضای خدا راضی شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسی است که خداوند متعال به رضای او راضی میشود و به غضب او ، غضب میکند و این مقامی است که منشأ حیرت انسانهای کامل است . . .
ادامه مطلب...

ادامه مطلب...
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما ...
به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
ادامه مطلب...
روز قسمت بود ، خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا که خداوند بسیار بخشنده است .و هر که آمد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

ادامه مطلب...
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم" پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، *من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم*، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".

دردوازدهم فروردین سال 1334، در خطة ذوق پرور اصفهان، در شهر قمشه، فرزندی مبارک از مادرزاده شد که مایه افتخار و سربلندی دیار خود شد.ابراهیم، قبل از اینکه چشم به جهان هستی بگشاید، آنگاه که جنینی ناتوان در رحم مادر بود، به همراه پدر و مادر و خانوادهاش راهی سرزمین خون و شهادت -کربلای معلی- شد. او در کربلای حسینی، با تنفس مادر، بوی خون و شهادت را استشمام کرد و تربت مطهر حضرت اباعبداللهالحسین(ع) جان و روانش را عاشورایی کرد. آزادگی، حریت، شهامت، شجاعت، تسلیم، رضا، ادب و معصومیت تحفههایی بود که در آن سرزمین الهی در وجود او شکوفه کرد.
ادامه مطلب...
من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايي كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايي را هم اجابت كند، همينطور.
همانجا بود كه براي نخستين بار حدس زدم، كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخي به آن داده نميشود و زشتي سوداگري را به اين مبادله راهي نيست.
اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايي شروع ميشود، كه ديگر هيچ انتظاري براي گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد.
«عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».
کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته توي يک چاه بدون آب. کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره. براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه، کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه. مردم با سطل روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد، سعي ميکرد بره روي خاک ها. روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد، تا اينکه به لبۀ چاه رسيد و بيرون اومد.
مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما دو اتنخاب داريم، اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد:
پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند ...
ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارك. پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.

آمار
وبلاگ: